قول مردونه!

گوشی تلفن را محکم تر از همیشه پرت کرد روی میز...
حرصش گرفته بود،اعصابش خرد شده بود....
نشست گوشه ی صندلی،غرق گرفتاری هایش شد
به همه ی راه های دوری که می توانست نجاتش دهد فکر میکرد....
اما صدایی از جایی خیلی نزدیک خطابش کرد.....
کاش تنها گرفتار من بودی...
صدایی نزدیک تر از رگ گردن شاید....

http://up.tak-site.ir/images/8dwmryx2z6m6sqv63srx.jpg

پ.ن:یه کاری کن که باز عطرت بپیچه توی این خونه....همونی که میخوای میشم....خدایا قول مردونه
عبدالله روا



ادامه مطلب
[ پنجشنبه 15 مرداد 1394 ] [ 10:59 ق.ظ ] [ من ]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic