چی بگم والا!

ﺩﺧﺘﺮ داییم ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﮕﻪ :
ﭼﺮﺍ ﺍﯼ ﺩﯼ ﺍﺱ ﺍﻝ ﻣﻦ ﻧﯿﻤﯿﺮﻩ ﺗﻮ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ؟ ﺑﺶ ﻣﯿﮕﻢ : ﮐﺪﻭﻡ ﭼﺮﺍﻏﺎ ﺭﻭﺷﻨﻪ ؟
ﻣﯿﮕﻪ : ﭼﺮﺍﻍ ﺍﺗﺎﻗﻢ ﻭ ﻣﻬﺘﺎﺑﯽ ﺁﺷﭙﺰﺧﻮﻧﻪ !!ای خدا اخه چرا؟!

پ.ن:انقد که بعضى آدما بیشعورن ، خود بیشعور انقد نیست !
نمیخواد زیاد دقت کنی ، فقط بدون حرف سنگینیه،من واقعا نمیدونم باید بابعضی ادما چجوری رفتار کنم


ادامه مطلب
[ سه شنبه 7 آبان 1392 ] [ 08:12 ب.ظ ] [ من ]

مخاطب خاص عزیزم!

همیشه آرزوم این بود مخاطب خاصم بهم خیانت کنه و عکساشو بندازم تو شومینه بسوزه ولی خوب اولا که عکساشو ندارم ، دوما من اصلا مخاطب خاص ندارم و سوما هم بین خودمون بمونه ، شومینه هم نداریم یعنی داریما ولی واسه زیباییه روشن نمیشه!

پ.ن:(اینو واسه یکی نوشتم!)
 دلم را به روی عالم و آدم بسته ام …
مگر “دلبستگی” همین نیست ؟



ادامه مطلب
[ جمعه 3 آبان 1392 ] [ 04:55 ب.ظ ] [ من ]

اخه دخترای گرامی کلیپسه قابلمه که نیست!

مورد داشتیم باباهه به دخترش گفته : کلیپس بابا ، مربا بده بابا !!!
البته ،دیگه از کلیپس گذشته، بعضی از دخترا در حال ساخت مسکن مهر رو سرشون هستند. اینجوریاس



ادامه مطلب
[ پنجشنبه 25 مهر 1392 ] [ 07:58 ب.ظ ] [ من ]

دوستان عاشق زیبایی یه همچین ادمایی نشین!

مورد داشتیم که پسره قیافش شبیه دفاع آخر فوتبال دستی بوده بعد زیر عکسش نوشته : متنفرم از کسایی که جذب زیبایی ظاهری من میشن !


ادامه مطلب
[ دوشنبه 22 مهر 1392 ] [ 08:17 ب.ظ ] [ من ]

....

زنه از کوبا تا فلوریدا صد مایل شنا کرده که پیام صلح و دوستى رو به جهانیان برسونه
بعد من چون کنترل دور بود ازم دیشب با تلوزیون روشن خوابیدم !!


ادامه مطلب
[ یکشنبه 21 مهر 1392 ] [ 03:30 ب.ظ ] [ من ]

بازگشتی نصفه و نیمه!

شاید باید زودتر برمیگشتم،روحیه ای که این چند روز شماها بهم دادین باعث شد یه روزم از وبلاگ دور نباشم حتی وقتایی که داغون داغون بودم
مرسی از همتون بخوصوص اونایی که با نظراشون بهم روحیه دادن که همش واسم نشونه ای واسه ادامه ی مقاومتم بود
اتفاق سختی بود قبلا وقتی بهش فکر میکردم میگفتم امکان نداره زنده بمونم ولی حالا زنده ام!!هنوز خوب خوب نشدم ولی خیلی بهترم
همشو سپردم دست خودش میدونم بدجور هوامو داره!
خب اماده اید شروع کنیم؟؟!!
امیدوارم رولبتون فقط خنده نقش ببنده و به ندرت،تکرار میکنم به ندرت گریه اونم واسه خالی شدن دلتون!



ادامه مطلب
[ جمعه 19 مهر 1392 ] [ 04:53 ب.ظ ] [ من ]

اومدم بگم هنوز رو پاهام وایسادم!!

گوش کن ببین چی میگم اگه فک کردی میشینم تا تو کلاتو بندازی بالا و باخوش حالی بگی تسلیم شد ،کور خوندی!
اهای روزگار عزیز با شمام!
من به این سادگیا تسلیم نمیشم
اونقدر میمونم تا خودت خسته بشی حتی اگه درونم اتیش باشه
پ.ن:بچه ها صب قرار یه اتفاقی بی افته دعا کنید اونجوری که میخوام بشه تا همه چیز خوب بشه دوباره

بعدا نوشت:نمیدونم چرا نمیشه هردفعه،خدایااااااااا،اخه چرا؟چرااااااا؟

دلم آغوش میخواهد
نه زن نه مرد
خدایازمین نمی آیی؟؟  خیلی دلم گرفته.....خیلی....



ادامه مطلب
[ پنجشنبه 18 مهر 1392 ] [ 03:45 ب.ظ ] [ من ]

خداحافظی تلخ، شبیه قهوه هایی که هیچ وقت دوستشون نداشتم

سلام!
ممنونم از همه اونایی که نگران حالم بودن و پست هامو خوندن نظر گذاشتن و اونایی که نظر نذاشتن ولی توی دلشون یه ذره واسم ناراحت شدن
بیماری بدیه،این یه راز بزرگه که نباید به کسی بگم باید پیش خودم بمونه تا وقتی توانایی نفس کشیدن دارم و بدتر این بغض لعنتیه که توانایی کنترلشو ندارم و وقت و بی وقت میشکنه و گونه هامو خیس میکنه
دوس ندارم ناراحتتون کنم حداقل این جوری یه نفر ناراحته،تصمیم دارم این وبلاگ رو تعطیل کنم تا خوب شم 
هرچند بعید میدونم به این زودیا خوب بشم زخم بدی خورده قلبم دکترا ازش قطع امید کردن به احترام خداست که حرفی نمیزنم و شهر رو به اتیش نمیکشم
با اشک نوشتم این متنو با خنده نخون

خداحافظ همگی



ادامه مطلب
[ جمعه 12 مهر 1392 ] [ 12:02 ب.ظ ] [ من ]

یاد هایی از نوع داشت (یادداشت)

تموم کوچه ها تاریکن اینجا
تموم آرزوها دست بادن
من از این آدمک ها ناامیدم
که چشمای منو به گریه دادن
پ.ن:شاید دیگر خوب نشود حال دل من، بیخود نبود که میگفتم این اخرین بار است
پ.ن2:اشکال ندارد اشک میریزم ،تا این بار حداقل دشمنانم شاد باشند و باز هم باعث شادی چند نفر شوم
بعدا نوشت:نمیدانم چرا دیگر اصلا خنده ام نمیگیرد دیگر هیچ چیز مرا نمی خنداند



ادامه مطلب
[ پنجشنبه 11 مهر 1392 ] [ 02:23 ب.ظ ] [ من ]

حتی نفس کشیدنم سخت

زنده ام نه ازجانی که مانده ، از استخوان های لجبازی که روی هم ایستاده اند !

پی نوشت1(پ.ن):منی که خنده از روی لبام نمیرفت نمیدونم چرا الان اشکام بند نمیان
پ.ن2:خدایا بهت اعتماد داشتم و دارم همش با خودم میگم حکمتی در کاره،ولی باور کن سخته خیلی سخت
پ.ن3:بگو چیکار کنم،میشه نفسمو قطع کنی؟!
پ.ن4:حکمته؟،حکمت،خدایا شکرت



ادامه مطلب
[ چهارشنبه 10 مهر 1392 ] [ 07:35 ب.ظ ] [ من ]

بعضیا البته!

به بعضا باید گفت :
وقت کردی آرومتر برو تا شعورت هم بهت برسه !


ادامه مطلب
[ جمعه 5 مهر 1392 ] [ 02:39 ب.ظ ] [ من ]

مخاطب خاصم

ﻣﻦ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﻋﺎﺷﻖ مخاطب خاصمم ﮐﻪ ﺍﮔﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﭼﭗ ﺑﻬﺶ ﺑﻨﺪﺍﺯﻩ ﭘﺪﺭﺷﻮ ﺩﺭﻣﯿﺎﺭﻡ !
ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺷﻤﺎ ﮐﻪ مخاطب خاص ﻣﻨﻮ ﻧﻤﯿﺸﻨﺎﺳﯿﺪ ، ﺧﻮﺩﺷﻢ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻪ ﮐﻪ مخاطب خاص ﻣﻨﻪ ،حقیقتش ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻣﻢ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﮐﻪ مخاطب خاصم ﮐﯿﻪ ﻭﻟﯽ ﮐﻼ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺑﺎﺷﯿﺪ …

پ.ن:دوستان جاتون خالی دیروز یکی از بهترین روزای عمرم بود خدایا ممنون
امیدوارم شما هم یه همچین روزایی رو تجربه کنید



ادامه مطلب
[ پنجشنبه 4 مهر 1392 ] [ 02:50 ب.ظ ] [ من ]

مدرسه،ی چیز دیگس ولی!

اقا به یک عید نوروز بلافاصله پس از تابستان نیازمندیم !
بالاخره اول مهر شد و باید بریم مدرسه من که لحظه شماری میکنم!!!
ولی خیلی ناراحتم که دوسال دیگه بیشتر نمیتونم بیام مدرسه ،مدرسه ی حاو هوای دیگه ای داره امید وارم همتون سال قشنگ و باحالی رو داشته باشین و صد البته شاد!!!



ادامه مطلب
[ یکشنبه 31 شهریور 1392 ] [ 05:31 ب.ظ ] [ من ]

چرا کسی نیست؟

گاهی دلم میخواهد وقتی بغض میکنم خدا از اسمان به زمین بیاید

اشکهامو پاک کنه دستم رو بگیره و بگه اینجا ادم ها اذیتت میکنن 

بیا بریم



ادامه مطلب
[ جمعه 29 شهریور 1392 ] [ 03:26 ب.ظ ] [ من ]

مسافرت!!!

سیلام!ببخشید ی چند وقت نبودم!اقا این روزا از هرکی بپرسی مسافرت کجارفتی میگه شمال!سوالی که ذهن منو سرویس کرده اینه که جداً شمالیا تعطیلات کجا میرن ؟!!
ما که رفتیم اصفهون!!عجب باحال بودا جای همتون خالیی!




ادامه مطلب
[ چهارشنبه 27 شهریور 1392 ] [ 03:50 ب.ظ ] [ من ]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic